وبلاگ پاسارگاد.پاســارگاد.pasargad.پاسارگاد75
اگه من منم پس كو كدوي گردنم
15:46     چهارشنبه 29 خرداد 1392

يكي كه تو گيجي و هواس پرتي لنگه نداشت مي خواست بره سفر زنش گفت اين كدو رو به گزدنت اويزون كن كه اگر راه رو گم كردي حد اقل خودتو گم نكني
 

 نوشته ای از :  ‌‌‌pasargad75
خر بيار باقلا بار كن
15:45     چهارشنبه 29 خرداد 1392

يه كشاورزي باقالي زيادي برداشت كرده بود و كنارش خوابيده بود
يه قلدري اومد و بنا كرد به پر كردن خور جينش

 نوشته ای از :  ‌‌‌pasargad75
باهمه بله با ما هم بله
15:43     چهارشنبه 29 خرداد 1392

يه بازرگاني ورشكست شد و طلب كاراش اونو به دادگاه كشوندن بازر گانه با يه وكيل مشورت كرد و وكيل بهش گفت :توي دادگاه هر كس از تو چيزي پرسيد بگو (بله)با زرگان هم پولي به وكيل داد و

 نوشته ای از :  ‌‌‌pasargad75
نه خانی اومده نه خانی رفته
15:42     چهارشنبه 29 خرداد 1392

يكي يه خربزه مي خره ببره خونه توي راه وسوسه ميشه كه خوبه خربزه رو ببرم به رسم بزرگون گوشتشو بخورن و باقي شو كناربگزارم تا

 نوشته ای از :  ‌‌‌pasargad75
خروس اگر خروس باشه توی راه هم مي خونه
15:40     چهارشنبه 29 خرداد 1392

يكي خونه يه روستايي مهمان بود خروس چاق و چله ميزبان چشمشو گرفت بود
 

 نوشته ای از :  ‌‌‌pasargad75
اوسا علم....درد ورم اين كه نبود سر علم
15:39     چهارشنبه 29 خرداد 1392

يه خياطي بود كه هر وقت پارچه اي براي دوختن لباس براش مياوردن يه تيكه از ازش به عنوان سر قيچي برميداشت
 

 نوشته ای از :  ‌‌‌pasargad75
من زير اندازتواوردم شايد يكي هم رو اندازت رو بياره
15:38     چهارشنبه 29 خرداد 1392

يكي رفت دزدي ديد صاحبخونه خوابيده
چادر شبي رو كه با خودش اورده بود رو پهن كرد و رفت تا هرچي پيدا كرد بياره و بزاره تو اون چادر شب
وقتي رفت بگرده

 نوشته ای از :  ‌‌‌pasargad75
انگشت به شيره زدن
15:36     چهارشنبه 29 خرداد 1392

يه روز شاگزد بقالي ميخواست يه تكه آشغال رو از روي شيره برداره وقتي اين كار رو كرد يه كمي شيره به نوك انگشت شاگرده ماليده ميشه و در همين موقع طوطيه بغال به سمت مگس پريد
 

 نوشته ای از :  ‌‌‌pasargad75
اگر تو تا شنبه زنده اي منم تا سه شنبه بي كارم
15:34     چهارشنبه 29 خرداد 1392

يه خر پير و مجروح تو بيابون افتاده بود يه سگ گرسنه هم كنارش نشسته بود كه وقتی خره مرد يه دلي از عزا در بياره
يك ساعتي كه گذشت خره كه در حال مرگ بود گفت:بي خودي منتظري من از اون خرايي نيستم كه زود بميرم من تاشنبه زنده ام
سگه گفت:باكي نيست من حوصلم زياده تا سه شنبه هم بي كارم  اگر تو تا شنبه زنده اي منم تا سه شنبه بي كارم

 نوشته ای از :  ‌‌‌pasargad75
عطاشو به لقاش بخشيدم
15:33     چهارشنبه 29 خرداد 1392

جناب سعدي ميگه:
براي يه مستمندي مشكلي پيش امد يكي بهش گفت :فلاني وضعش خيلي خوبه اگر بري پيشش حتما كمكت ميكنه
مستمند ه سمت خانه ان فرد رفت وقتي به اونجا رسيد ديد طرف اخماشو تو هم كشيده و غضب الود و عصباني نشسته
نيازمنده چيزي نگفت و از همون جا برگشت
بهش گفتن چي شد
گفت:عطاشو به لقاش بخشيدم

 نوشته ای از :  ‌‌‌pasargad75
صفحه قبل12345...9صفحه بعد
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران