وبلاگ پاسارگاد.پاســارگاد.pasargad.پاسارگاد75
ماشاالله من مردهستم
15:27     چهارشنبه 29 خرداد 1392

يه زن و مردي يه روزي ميخواستن برن به يه دهي
سر راهشون يه نهر اب بود اب نهر زياد بود و نميتونستن راحت رد شن

 


يه زن و مردي يه روزي ميخواستن برن به يه دهي
سر راهشون يه نهر اب بود اب نهر زياد بود و نميتونستن راحت رد شن
زنه به شوهرش گفت:منو كول كن تا از اب رد شيم
مرده كه خيلي راحت طلب بود بهونه اورد و زير بار نرفت
زنش گفت:اخه تو مردي بايد اين كارو قبول كنم
اما مرده زير بار نرفت كه بالاخره زنه مردرو كول كرد
اما وسط راه خسته شدو گفت :تو چه قدر سنگيني
مرده گفت:مثل اينكه ماشااله من مرد هستم

 نوشته ای از :  ‌‌‌pasargad75

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران